سلامی به گرمای آفتاب کاشان به همه ی دوست جونای عزیزم
امیدوارم حالتون خوب باشه. خاطرات سفرمو به صورت روزشمار نوشتم، جوری نوشتم که هر وقت خوندم یادم بیاد چه موقع کجا بودم به همین خاطر شاید براتون کسل کننده باشه.
واینکه اول رفتیم مشهد و بعد شمال و این پست قسمتی از خاطرات مشهده.
شنبه(20/4/88): ما ساعت9 از کاشان حرکت کردیم .تقریبا 11:30به تهران رسیدیم.12:30 وارد استان سمنان شدیم. برای ناهار و نماز ساعت3 در یک مجتمع رفاهی تفریحی بین گرمسار و سمنان ایستادیم. بعدم به طرف میامی حرکت کردیم تا شب رو اونجا بمونیم.
یکشنبه:صبح ساعت 7بود که به طرف قدمگاه امام رضا حرکت کردیم.نزدیک ظهر بود که به اونجا رسیدیم زیارت کردیم و ناهار خوردیم و بعد به طرف مشهد راه افتادیم. ساعت تقریبا 3بود که به مشهد رسیدیم. یه سوییت گرفتیم وبعد از استراحت و غسل زیارت و...برای نماز مغرب و عشا رفتیم حرم. دختر عمومم حرم بودن (یه دختر داره همسن من و یکی دیگه همسن خواهرم).
دوشنبه: از صبح برای خرید رفتیم بازار.اولین خرید رو من کردم، یه چادر حریر اسود خریدم. مامانمم یه پارچه ی مجلسی برای عروسی دختر عموم خرید(عروسی دختر عموم 11مرداده و من هنوز لباس مناسبی نخریدم.هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم).بعدازظهر هم رفتیم حرم.وای که چقدر شلوغ بود. امشبم دوباره دخترعمومو دیدم.
سه شنبه: برای نماز صبح با مامانم رفتیم حرم. وای که چه صفایی داشت.جاتون خالی بود. بعد از نماز صبح رفتیم کنار ضریح. با اینکه خیلی شلوغ بود ولی بالاخره دستم به ضریح رسید. کلی با امام رضا حرف زدم. برای همتونم دعا کردم هر حاجتی دارید، حاجت روا بشید. بعدم نماز و دعا تا ساعت6. ساعت 6هم رفتیم مراسم شیفت عوض کردن خدام هارو دیدیم. داشتیم می رفتیم خونه توی یکی از صحن ها یه پسربچه ی تقریبا 7ساله نشسته بود. به امام رضا التماس می کرد، فلج بود. شفا میخواست. همه دورش جمع شده بودند. خیلی دلم براش سوخت. خواهش می کنم برای شفای این پسر بچه یه حمد بخونید. رفتیم خونه بعداز صبحانه برای خرید مانتو رفتیم طلاب. مامانم و خواهرم مانتو خریدن ولی من مانتوهاشو نپسندیدم و هیچی نخریدم. طبق معمول برای نماز مغرب و عشا رفتیم حرم.
چهارشنبه: از صبح تصمیم گرفتیم بریم شاندیز و وکیل آباد. شاندیزهوای خیلی خوبی داره. رفتیم توی یکی از استراحتگاه ها تا ظهر موندیم. برای ناهار رفتیم رستوران حسین شیشلیکی(ساحل). عصرم تا ساعت 5 اونجا موندیم بعد حرکت کردیم سمت وکیل آباد(کوهستان پارک شادی). وقتی رسیدیم هنوز پارک باز نشده بود. رفتیم باغ وحش. بعضی حیوونا قشنگ بودن و آدم دوست داشت نگاهشون کنه. بعضی هاشونم چندش آور بودند. از قسمت مارها و تمساح ها هم دیدن کردیم. اکثرشون خواب بودن.یه دیوار مرگ هم اونجا بود که اونم رفتیم دیدیم.خیلی قشنگ بود. ساعت تقریبا7 بود که وارد پارک شدیم، هیچ وسیله ای سوار نشدیم چون همشون تکراری بود ولی یه جاش از این سکه های 50تومنی و مسابقه ها و شانسی ها خیلی بازی کردیم. خیلی خوش گذشت.
پنج شنبه: از صبح دوباره برای خرید رفتیم ولی از اونجایی که من به غیر از اون چادر چیز دیگه ای نخریدم پس زیاد در این باره نمی نویسم ولی عصر که رفتیم حرم آقای احمدی نژاد برای سخنرانی اومدن صحن جامع رضوی. خیلی شلوغ بود ولی تقریبا تونستم ایشونو از نزدیک ببینم. بعدم نماز مغرب و عشا و زیارت امین الله و... که هرشب در حرم اجرا میشه.
جمعه: صبح رفتیم خونه ی عموی مامانم.(عموی مامانم از جوانی در مشهد زندگی می کرده) دوتا از پسراش و یکی از دختراش اونجا بودن. همونی که بهتون گفته بودم 3قلو داره (علیرضا، مهدی، فاطمه) هم اونجا بود. کلی با بچه هاش بازی کردم. 7ماهشونه و خیلی شیرین اند. برای اولین بار بود که میدیدمشون. بعد از اونجا رفتیم خواجه ربیع.بعد از زیارتم رفتیم سر قبر حاجی کافی، اونجا هم فاتحه خوندیم و برگشتیم خونه. عصرم رفتیم حرم.
ادامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
شنبه(27/4/88): به دلیل اینکه روز شهادت امام موسی کاظم(ع) بود و همچنین ما فرداش از صبح می خواستیم بریم شاندیز قرار بر این شد که از صبح بریم حرم.آقای انصاری در رواق امام خمینی سخنرانی داشتن که ما هم به اونجا رفتیم ولی بعد من خواهرمو به دارالقرآن در صحن جمهوری بردم و بعد از نیم ساعتم رفتم آوردمش خیلی نتونستم به سخنرانی گوش بدم. بعدم که نماز ظهر و عصر رو خوندیم و اومدیم خونه. و دوباره بعد از ظهر برای نماز مغرب و عشا رفتیم حرم.
یکشنبه: از صبح راه افتادیم بریم طرقبه و شاندیز. اول رفتیم طرقبه ولی خیلی اونجا نموندیم چون آب وهوای شاندیز خیلی بهتره رفتیم اونجا.شاندیز رفتیم پدیده. پدیده خیلی مصنوعیه ولی خداییش قشنگ درستش کردن.بعد از اونجا هم رفتیم توی یکی از باغ های اونجا برای استراحت. عرب های بحرینی رو هم آورده بودن باغ . یکیشون یه دختر تپل مپل خوشگل داشت که کلی ازش عکس گرفتم . بعدم برای نماز اومدیم حرم.
دوشنبه: روز وداع ما با امام رضا بود. رفتیم حرم. یه جوری بودم انگا از همون موقع دلتنگش شده بودم. اشک توی چشام جمع شده بود ولی کاریش نمی شد کرد باید می رفتیم. ولی من از امام رضا خداحافظی نکردم و ازش خواستم دوباره خیلی زود بطلبتم.بعدم رفتیم وسایلمونو جمع کردیم و از مشهد زدیم بیرون و به سمت آرامگاه فردوسی را افتادیم. بعد از اونجا برای خواب آشخانه وایسادیم.
سه شنبه: از جنگل گلستان رد شدیم و رفتیم بندر گز ولی اونجا خیلی کثیف بود و امکاناتم نداشت.به خاطرهمین راه افتادیم سمت ساری. ساری که رسیدیم به خاطر شرجی بودن هوا خیلی نموندیم و فقط ناهارمونو اونجا خوردیم. وای که چقدر غذاهاشون گرون بود. از تمام شهرهایی که گذشته بودیم هیچ شهری غذاهاش به این گرونی نبود.برای استراحت هم رفتیم آمل که یکم خنک تر بود.عصرم رفتیم محمودآباد. می دونم که می دونید اونجا چه وضعیه.من واقعا شرمنده شدم. خب یکی نیس به این خانم ها بگه اینجا با بلوز و شلوار نرید تو دریا که هم لباساتون بهتون بچسبه هم روسریتون از سرتون بره. خب برید جاهای محافظت شده راحت برین تو دریا(مثلا همین فریدونکنار که 15دقیقه با محمودآباد فاصله داره). من و مامانم به خاطر همین وضع نرفتیم توی دریا ولی خواهرم تو دریا رفت اونم با تمام لباساش که بعد عوض کرد.شبم همون کنار دریا موندیم.
چهارشنبه:از جاده هراز راه افتادیم سمت امامزاده هاشم.توی راه هم 2جا وایسادیم یکی چشمه آب معدنی اسک و اون یکی کنار آبشار.برای نماز ظهر رسیدیم امامزاده هاشم. شبم اونجا موندیم. غروب که شد هوا خیلی سرد شد و دیگه نمیشد بیرون موند. رفتیم توی چادر و بابام برای شام آش و بلال گرفت که آشش خیلی خوشمزه بود.
پنج شنبه:راه افتادیم سمت تهران، می خواستیم برای ناهار بریم پارک جمشیدیه ولی چون وقت نداشتیم و می خواستیم زود بریم کاشان ترجیح دادیم ناهارمونو مرقد امام بخوریم. بعد از نماز و غذا(که اصلا خوشمزه نبود) ساعت3بود که راه افتادیم سمت کاشان . ساعت5:30 هم رسیدیم کاشان.
*چون داییم از مکه میومد ترجیح دادیم هرچه زودتر به کاشان برسیم.